دلم برای همتون تنگ شده بود
نمی دونم چطوری بگم....اتفاقات زیادی برام پیش اومده بود!!!!!!
دلم برای همتون تنگ شده بود
نمی دونم چطوری بگم....اتفاقات زیادی برام پیش اومده بود!!!!!!
کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟
با درون سوخته ام دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام؟!

برو فردا مال تو دیگه اینجا بر نگرد!
بدون من بعد من دلتو هر جا, جا نذار
غم با من بودنو تو من بد یادت نیار...


در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند
( مردمی که صادقانه دروغ میگویند)

و از آن فاصله ها که میان من و توست و هر آنگاه که دلت تنگ من است
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهائیت از دیدن من جا بخورد
و بداند که دل من با توست
و همین نزدیکیست!!

دوست دارم
حتی اگه فردایی در کار نباشه...

به زلالي حقيقت و به زيبائي سکوت باران بهاري.
کلبه ام تنهاست اما نسترن مي داند که چه پر غوغاست .
مثل شعرهاي ساده و بي وزن شاعران گم نام.

فقط میدونم هرچی بوده مغز استخونم رو هم تحت تاثیر قرار داده.از زیر برف و بارون میام.اغشته ام به سرما به درد به هجوم وحشیانه ی تنهایی.تنهایی،تنها.چه قدر حجیم این کلمه برام.
چمباته زدم ته یه چاه عمیق.دور خودم جمع شدم.تمام چیزی که داشتم دور خودم جمع کنم،خودم بودم!
حالا تو بیا و سنگ بنداز ته این چاه.بعد بشین و بشمار: یه دقیقه یه ساعت یه هفته یه.... اگه بخوام تا اخرش بگم حوصله جفتمون سر میره.تو هم بیخودی دلت رو خوش نکن صدای خوردن سنگ به ته چاه رو نمیگم هیچ وقت ولی حالا حالا ها مونده تا بشنوی.عمیق بد مصب!
این حس تنهایی مثل یه استخوون تو زخم هام میشینه،اخ!دیگه طاقتم طاق شد.داره مثه یه مته میچرخه و عمیق،عمیقتر میشه!
نمیخوام.ولی همیشه همه چیز به خواستن ما نیست.

اومدم بگم عشق از نظر تو تاریخ انقضا داره!
به قول خودت خیلی آدمه بی احساس و سنگ دلی هستی
به قول خودت توی این بازی من سومین نفری بودم که بازیش دادی
به قول خودت تو نمی تونی یه مدت طولانی عاشقه کسی باشی
می دونم میای ...
فقط خواستم به همه بگم اشتباه با تو بودن دیگه تکرار نمی شه!
میدونی میگن چشمها هیچ وقت دروغ نمیگن
ولی من قشنگترین دروغ رو تو چشمات خوندم
اون زمان که بهم گفتن دوست دارم
یادته؟!؟
